بیوگرافی عکاسان معروف جهان

دوستان عزیزم برای آشنا شدن شما با عکاسان معروف جهان بیوگرافی چند عکاس برای شما جمع آوری کردم با تشکر ( رضا صدفی )

بیوگرافی و زندگینامه آلفرد استیگلیتز

آگوست ذاندر

ایزیس( Izis)


 

 

در ۱۸۶۴ در نیوجرزی ازپدر و مادری آلمانی زاده شد . پدر او مردی ثروتمند و نقاشی غیر حرفه ای بود که دشمن رسوم قراردادی و دلباخته ی هنر بود. بنابراین استیگلیتز در فضای آزادی طلبانه ای رشد کرد. در ۱۸۸۱ به آلمان رفت تا در آنجا به تحصیل مکانیک بپردازد ، اما دوسال بعد به عکاسی علاقه مند شد و به زودی مکانیک را برای همیشه کنار گذاشت . عکاسی سریعا مبدل به مشغله ی فکری حقیقی استیگلیتز شد و اورا بر آن داشت که نه تنها برجنبه ی فنی این رشته ، بلکه بروجه هنری آن نیز تسلط یابد .

استیگلیتز نیز همانند اکثر عکاسان هم عصر خود ، عکسهایی با مشخصه حکایت گونه می گرفت ، یعنی عکس هایی که سرگذشتی را روایت می کردند و اساسا ازنقاشی های مردم پسند الهام گرفته شده بودند. آثار او آنقدر طبیعی و واقعنما بود که وقتی در ۱۸۹۶ ، یکی از عکسهایش در نشریه فتوگرافیک تایمز به چاپ رسید ، بسیاری از خوانندگان آن را تصویر یک نقاشی پنداشتند. آلفرد استیگلیتز هنرمندی بود که با کوشش های مجدانه خود ، به نخستین عکاسان قرن بیستم امکان داد که سبک متداول آن دوران را که شامل تقلید از موضوعات و جلوه های هنر نقاشی بود ، کنار بگذارند و به تلقی نوین و خاص تری از عکاسی روی آورند .استیگلیتز در تمامی طول زندگی خود، در راه آزادی بیان هنری و شخصی مبارزه کرد . او در نشریاتی همچون کامرا ورک و نیز در نگارخانه های نیویورک ، مدافع هنرمندان پیشگامی بود که آثار خود را غالبا برای نخستین بار در برابر مردمی که عموما احساسی خصمانه نسبت به هنر نو داشتند، به نمایش می گذاشتند.

Paris, 1911

استیگلیتز در ۱۸۹۰ به نیویورک بازگشت و به کار فتو گراوور پرداخت ، اما موفقیت چندانی حاصل نکرد و بنابر این تصمیم گرفت بیشتر اوقات خود را صرف عکاسی و تامل درباره عکس کند . استیگلیتز اعتقادی به دستکاری تصاویر منفی و عکس ها برای حصول جلوه های اسرار آمیز و رویایی ، که در آن زمان متداول بود ، نداشت و به برخوردی مستقیم تر با موضوع می اندیشید . تصور می کرد که بیان خلاق با پرهیز از دخل و تصرف در مشخصات موضوع و بهره گیری از توانایی های دوربین عکاسی درکار تصویر آفرینی ، می تواند از ورای عکاسی به نهایت کمال خود برسد. اگرچه استیگلیتز ذوق تصویری برخی هنرمندان دیگر را هم می ستود ولی تا پایان عمر خویش عکاسی ساده و ناب را ترجیح داد.

استیگلیتز برای آنکه دیگران را در اندیشه های خود شریک سازد و مشوق کارهای ارزشمند شود ، در ۱۸۹۷ نشریه ای با عنوان کامرا کلاب (Camera Club) در نیویورک منتشر کرد و با استفاده از موقعیت خود در کامرا کلاب هرماه نمایشگاهی از آثار مورد توجه خود برپا ساخت . عکاسی آمریکا را به طرز شایسته ای در نمایشگاه های خارجی معرفی کرد و به صورت کلی به دفاع از هر آنچه گامی به سوی جلو بود پرداخت.

در ۱۹۰۲، پس از ترک کامرا کلاپ حس طغیانی که در وجودش برانگیخته شده بود ، نهضت عکاسی جدایی طلب را پایه گذاری کرد. این نهضت عکاسان بزرگی را دردل خود جای داد که بنابه تعبیر خود استیگلیتز ” از تصور رایج درباره آنچه عکس باید باشد ، دور شده بودند.” به سرعت این نهضت تبدیل به مکتب اصلی تفکر عکاسی آمریکا شد. . تاسیس مجله کامرا وورک (Camera Work) به گونه ای ادامه این نهضت بود و با سایر مجلاتی که در این زمینه منتشر می شد کاملا متفاوت و ویژگیهای خاص خودش را داشت. در سال ۱۹۰۵ نگارخانه ۲۹۱ را افتتاح کرد و به واسطه آن بر اندیشه های تازه هنری تاثیر گذاشت .

سر انجام استیگلیتز از فشارها و تنشهای کارهای انتشاراتی و نمایشگاهی فرسوده شد . او به طرز روزافزونی اعتقاد می یافت که اکثر عکاسان همعصر وی دچار کمبود احساس های بصری و معتقدات اخلاقی هستند .

عکس های استیگلیتز مجموعه ای است که با تصاویری از صحنه های زندگی روزمره ی نیویورک آغاز می شود و به تکچهره های همسرش جورجیا اوکیف ، که شامل صدها تصویر می شود ، ونیز عکسهایی که آنهارا “معادل” می نامید ، ختم می گردد.موضوعاتی که به صورتی یکدست در سراسر عکسهای استیگلیتز به چشم می خورد ، اساسا حاصل توجه به زندگی ، بشریت و آزادی بیان بوده است. او توانست این اندیشه های خود را با وسواس آشکاری در آفرینش شکل ها و ساختارهای تصویری و نیز با حس خطا نا پذیری درکار ترکیب بندی بیامیزد . او در افزودن بر اهمیت امور بصری برای قرن بیستم سهمی به سزا داشت و مشروعیت دعوی عکاسی را مبنی بر این که نوعی قالب هنری به معنی کامل کلمه است ، به اثبات رساند.

منبع: پایگاه عکس چیلیک +


آگوست ذاندر عکاس مستند ساز و معروف ترین پرتره پرداز آلمانی در قرن بیستم معرفی شده است
ذاندر در 1876 به دنیا آمد و از سن کم درکنار پدرخود در معدنی مشغول کارشد. در همان اوان ، به عکاس منظره پردازی برخورد که قصد داشت از منطقه پیرامون معدن عکس بگیرد . زاندر ضمن کمک به او ، بر آن شد که عکاسی را به عنوان کار آینده خود برگزیند . او با عزمی راسخ که خاص شخصیت وی بود، تصمیم گرفت یک دوربین تهیه کند و هنر عکاسی را طی اوقات فراغت خود فرا بگیرد. با حمایت اکراه آمیز خانواده ی خود و به کمک عموی ثروتمندش ، موفق شد یک دوربین قطع 18*13 سانتیمتر بخرد و وسایل تارکیخانه ای را که در کلبه ی کوچکی در مجاورت یک انبار غله برپا کرده بود، فراهم سازد. نخستین مدل های زاندر اعضای خانواده اش بودند و تصاویر منفی دسته جمعی زیادی از آنان تهیه می کرد.
نخستین عکس های خود را هنگامی به فروش رساند که همکارانش در معدن به او سفارش دادند که از روی عکس دسته جمعی آنان ، 70 نسخه برایشان چاپ کند. او خیلی سریع شهرت یافت و به زودی جوانان آلمانی که می خواستند به آمریکا مهاجرت کنند و مایل بودند یادگاری برای خانواده خود برجای گذارند ، سفارش های متعددی برای گرفتن تکچهره به او دادند.
زاندر در 1896 به عنوان سرباز مشمول خدمت وارد ارتش آلمان شد و پس از پایان خدمت نظام خود به سراسر آلمان سفر کرد و نزد بزرگ ترین عکاسان به کار آموزی پرداخت و بدین ترتیب تبحر در عکاسی معماری و تبلیغاتی را به سایر قابلیتهای خود افزود.
پس از آنکه در 1901 ازدواج کرد، آلمان را ترک گفت و ساکن اتریش شد و در آنجا نخست به عنوان دستیار عکاس به کار مشغول شد و پس از آن عکاسخانه خود را دایر کرد. به سبب آزمایشهایی که بر روی فنون رنگ های طبیعی انجام داد، موزه ی لایپزیگ تعدادی از عکس هایش را خرید و جوایزی نیز به مناسبت نمایشگاه های بین المللی به او اعطا گردید.
در 1909 به دلیل بیماری پسر ارشدخود به کلن رفت و در آنجا عکاسخانه جدیدی را دایر کرد. زاندر دریافته بود که محیط عکاسخانه ، محدود کننده ی آزادی عمل فردی است و تصور می کرد که یقینا می توان مشکلات فنی را که در خارج از عکاسخانه مطرح می شود حل کرد. با پی گرفتن این تلقی با دوچرخه ی قدیمی و ساکی که مالامال از وسایل عکاسی و نمونه کارهایش بود ، روزهای آخر هفته گردش هایی را انجام میداد و به جست و جوی موضوعات تازه می رفت و یکسالی را صرف عکاسی از چارچوب زندگی عادی مردم روستای وستروالد کرد .
با به قدرت رسیدن نازیها موقعیت زاندر متزلزل شد و زاندر و خانواده او کلن را ترک گفتند و اوقات خود را صرف موضوعاتی که چندان بحث برانگیز نبود کرد و به عکاسی ازمناظر پرداخت.
نخستین کتاب ساندر با عنوان: " چهره زمان ما " در سال 1929 منتشر شد. این کتاب شامل شصت پرتره منتخب از مجموعه ی پرتره هایش از مردم قرن بیستم بود. در این مجموعه هدفش نشان دادن قشرهای مختلف اجتماع در زمان جمهوری وایمار بود. مجموعه اش به هفت بخش تقسیم می شود: کشاورز، تجار ماهر، زنان، طبقه ها و حرفه ها، هنرمندان، شهر و آخرین دسته مردم (بی خانمانان، سربازان و غیره) قبل از سال 1945 . بایگانی ساندر شامل بیش از 40000 تصویر بود اما او هیچگاه نتوانست مجموعه ی انسان های قرن بیستم را به پایان رساند ..
در پایان جنگ ، به دلیل سالخوردگی نمی توانست تکچهره های تازه ای بگیرد . به جای اینکار به چاپ کردن مجدد تصاویر منفی قدیمی خود و رده بندی آنها پرداخت و نمایشگاه هایی ترتیب داد و اوقات خود را صرف آموزش عکاسی کرد
آگوست ذاندر در پایان زندگی اش نوشت او هرگز قصد نداشت که مردم را بشناسد، بلکه قصد او آفرینش تکه هایی از تاریخ با عکس هایش بود. او هر شرح و هر نتیجه گیری فردی را دریافت. این شناخت مقیاس هنر و کمالش محسوب می شود، او بنحو هوشمندانه ای دوره مشخصی از تاریخ اروپا را توصیف کرد

آگوست ذاندر بر اثر سکته در20 آپریل سال 1964 در کلن چشم از جهان فرو بست

ایزیس در سال ۱۹۱۱ در کشور کوچک لیتوانی واقع در شمال اروپا به دنیا آمد. نام کامل او (Israel Bidermanas) بود که بعد اً آنرا به Izis خلاصه نمود. در نخستین سالهای زندگی اش بود که به نقاشی علاقه مند شد.در سیزده سالگی مدرسه زبان عبری را ترک نمود و شاگرد یک عکاس شد. او یک بار آموزش دید و بعد سه سال با سرگردانی در چند کشور عکاسی کرد. وقتی به پاریس رسید جذب این شهر هنرمندان امپرسیونیست (۱۹۳۱) شد، بدون پول، بدون پاسپورت و بدون هیچگونه مدرکی و بدون اینکه حتی یک کلمه بتواند فراسوی صحبت کند.


پس از چند هفته زندگی خیابانی، موفق شد شغلی در یک استدیو عکاسی بدست آورد. پس از مدتی توانست خودش استدیو عکاسی باز کند. ایزیس در عکاسی حرفه ای پرتره موفقیت خوبی بدست آورد. با پولی که بدست می آورد می توانست مخارج خود را بپردازد و وقت اضافی خود را در بازدید از گالری ها ی هنری بگذراند.



موقع حمله آلمانهای نازی فرار کرد و در نزدیکی شهر لموگز واقع در جنوب مرکزی فرانسه پنهان شد. متأسفانه با خشونت تمام دستگیر شد. وقتی که توانست در مناطق آزاد شده ، رهبر مقاومت را ملاقات کند از او خواست که اگر ممکن است از آنها عکاسی کند. آنها موافقت کردند ولی وقتی او رفت و وسایل عکاسی خودش را آورد دید در این مدت آنها لباسهای مرتب و تمیز پوشیده و سرو صورت را هم شسته و اصلاح نموده اند. ایزیس فهمید که در این صورت او فقط می تواند پرتره های معمولی از یک جنگ دروغین بگیرد. لذا آنها را متقاعد نمود تا بگونه ای باشند که قبلاً آنها را دیده بود، استوره های از جان گذشته در لباسهای چرکین ، و تازه نفس از پیکار و مبارزه.


عکسهایی را که او گرفت حس پر شوری را در لموگز نشان میداد. وقتی به پاریس برگشت ،او به براسایی عکاس معروف شبهای دراماتیک پاریس معرفی شد. ایزیس مورد تشویق براسایی و دیگر هنرمنادن قرار گرفت. پس از چند ماه او به اندازه ی کافی عکس داشت تا اولین نمایشگاه واقعی و مستقل خود را در سال ۱۹۴۶ بر پا کند.اگر چه این نمایشگها او را معروف ساخت ولی برای او پولی بدست نیاورد. بنابراین فهمید که باید کارهایش را منتشر کند تا پولی بدست آورد. از سال ۱۹۵۰ کارهای او مرتباً در مجله ی هفتگی پاریس متچ منتشر شد و سپس در اولین کتاب او بنام پاریس افسون شده به چاپ رسید.


برای مجله پاریس متچ او از هنرمندان و نویسندگان بسیاری عکاسی نمود و با بسیاری از آنها نیز دوست شد. ایزیس بخصوص به مارک چگال نقاش معروف بسیار نزدیک شد و آنها ساعتهای زیادی را در پاریس و اطراف آن با یکدیگر قدم زده و صحبت می کردند. او همچنین با شاعر معروف فرانسوی ژاک پریورت دوست شد و اغلب آنها در اطاف شهر با هم قدم می زدند. این دوستی عمیق موجب شد که پریورت متن چند کتاب تصویری ایزیس را بنویسد.


ایزیس هم خیال پرداز بزرگی بود و هم سرگردان، و هر دوی این هر دوی این ویژگی ها را هم در خیابان داشت و هم در فکرش. او باورداشت که عکسها ساده به نظر برسند، اما در حقیقت پر از نقش محیط و اتمسفر فضا باشند و یک «واقعیت گرایی شاعرانه» در عکسای بظاهر معمولی ، نمود داشته باشد. دید او لطیف و مهربان و گرم بود، بدون اینکه فقط بر پایه ی احساسات باشد.ایزیس عشاق؛ بچه ها هنگام بازی ، سیرکها و هر چیزی که شامل طراوت و تازگی و بشاش بودن باشد را عکاسی می کرد.


ایزیس دوست نداشت پاریس را ترک کند. اما دو تا استثنا بوجود آمد که کتابهایش را در محل دیگری منتشر کند. عکسهای او از اسرائیل در زمان بازدیدش در سالهای ۱۹۵۲ تا ۵۴ انعکاسب از خوش بینی مردمی است که یک کشور جدیدی را می سازند. همچنین چند بار به لندن آمد تا برای چند کتابش عکاسی کند. در نتیجه توانست در اول ده ی پنجاه یک کتاب هنری که متنش را ژاک پریورت نوشته بود، منتشر کند. عکسهای او در این کتاب شامل فضای مه آلود لندن و خلق و خوی مردم آنجا بود. یکی از معروفترین آنها عکس مردی است که در یکی از خیابانهای فقیر نشین لندن ، کاملاً در یک شادی ساده ی دمیدن برای ایجاد حباب های صابون غرق شده است.
عکسهای او نشان می دهد که سوژه ها بسیار با او احساس راحتی داشتند.


او عکسها را به گونه ای گرفته است که مثل یک ماشین زمان در یک لحظه بیننده را ده ها سال و هزاران کیلومتر در زمان به محلی که عکس برداری انجام شده است ، منتقل می کند و همان احساس شیرین بازیهای کودکانه یا لذت خوش لحظه های عاشق بودن را با تمام وجود حس می کند. این هنرمندان بزرگ همیشه زنده و مایه ی افتخار و سر بلندی دنیای هنرند.

 

/ 0 نظر / 16 بازدید